نگار و عسلک کوچولوش
مرداد 1387
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 28 بهمن 1383



فلشر بابا شده!تبریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــات فراوان!

سه شنبه 27 بهمن 1383


سلام
به یه کامنت جالب برخوردم گفتم خالی از لطف نیست شما هم ببینید ،بخونید وبخندید.تو پست شنبه ۲۴ بهمن یه کامنت خیلی باحال هست.جالبیش اینجاس که این فرد کاملاً محترم امروز واسه اون پست کامنت گذاشته و اینجوری نوشته:

نفیسه به خاطر خدا از ارش من دست بکش

سه شنبه 27 بهمن 1383 در ساعت 3:06pm

باز اسمی چیزی مینوشت که من خودش وآرشش رو بشناسم وکمکش کنم.از دوستان عزیزی که آرشی رو که من ازش دست نمیکشم!رو میشناسن خواهش میکنم به من معرفیش کنن تا من ازش دست بکشم.جالب اینجاست که من بین دوستام فقط یه آرش دارم که وبلاگش عشق شیشه‌ای هستش و اصلاً آپدیت نمیکنه ومنم آیدیش رو ندارم.خلاصه که همه به من کمک کنید خوشحال میشم.

دوشنبه 26 بهمن 1383



مسجد ارگ تهران آتیش گرفته و ۳۵ نفر کشته شدن.۲۰ نفر زن بودن.مجروحا نیاز به خون دارن.آتیش سوزی در اثر آتیش گرفتن بخاری نفتی بوده.مگه این مملکت گاز نداره؟تمام خونه های مسجد سلیمان داره به خاطر نشت گاز از زمین تخلیه میشه.این مملکت صاحب نداره؟

دوشنبه 26 بهمن 1383










شنبه 24 بهمن 1383



سلام
چهار روز لواسون بودم.دقیقاً یخ زدم.دمای هوا به منفی سی درجه رسید و تمام لوله های شوفاژ یخ زد.تا صبح از سرما لرزیدیم.بعدشم که اسباب کشیو این حرفا.ولی کامل اسباب کشی نکردیم هنوز مونده یه کم.احتمالاً تا قبل از عاشورا کامل میریم از اینجا.
دعا کنید بتونم اونجا بمونم.آخه از همه چی دور میشم.درسته که دوستی ندارم که باهاش رفت و آمد بکنم،ولی بازم وقتی حوصلم سر میره میتونم یه دوری تو محل بزنم.
به هر حال.من رفتنیم.امیدوارم هر کی هرجا دوست داره بره و مثل من مجبور نشه.
یه بیت شعر با حال از وبلاگ یکی از دوستان به نام آقا سعید خوندم که خیلی خوشم اومد. بخونید حالشو ببرید:

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

به نظر من که فوق‌العاده بود.شمارو نمیدونم.
برام دعا کنید.نزدیک شهادت امام حسین هستیم.درسته پدر بزرگمه،ولی ازش بخواید یه نگاهم به من بندازه.
به قول غریبه:
یا حق.

دوشنبه 19 بهمن 1383



قبول شدم!

یکشنبه 18 بهمن 1383




وحشتناکه!فردا صبح باید برم برای امتحان شهر.لطفاً برام خیلی دعا کنید

شنبه 17 بهمن 1383



احساس میکنم دارم میمیرم.خسته‌ام.شامشونو خوردن،یکیشون یک کلمه نگفت دستت درد نکنه.این انصافه؟!

شنبه 17 بهمن 1383
هوراااااااااااااا!



قبول شدم!

شنبه 17 بهمن 1383
امتحان!



امتحان آیین نامه دارم!

   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 51864


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها